دارم از تو می نویسم
به نام او که وجودم ز وجودش بوجود آمد
کار کردن ٬ همگام شدن است با زمین و آسمان و بیکار ماندن ٬ بیگانه گشتن است از آفتاب و نور نسیم و بازماندن از قافله ی حیات٬ که با شکوه و افتخار و رضا و تسلیم به سوی ابدیت می رود. پیوسته با تو گفته اند:کار نفرین و لعنت است٬زحمت و بلا و بد بختی است اما من با تو می گویم وقتی به کار می پردازی٬ نقشی را که در آغاز هستی به نام تو نوشته اند ایفا می کنی دوستی با کار ٬ عشق به زندگی است و عشق به زندگی در کار ٬ دمساز شدن با اسرار حیات است با تو گفته اند که زندگی ظلمت است و تو با ملامت٬کلام افسردگان را تکرار می کنی اما من با تو می گویم زندگی به حقیقت ظلمت است٬ مگر شوق و شور در میان باشد و شوق و شور کور و بی هدف است مگر دانش در میان باشد و دانش٬پوچ و بی حاصل است مگر عمل در میان باشد و کار تهی و بی جان است مگر عشق در میان باشد... کیمیای کار(جبران خلیل جبران)
| Design By : Night Skin |


